مقالات آموزشی

 

 

 

 

مشاورین حاضر در کلینیک
اعظم معتمدی نسب
عاطفه حسینی
سعیده صدیقی
فاطمه امیری
سمانه خمسه ای
اعظم محبوبی
شیوا کریمی
مسعود مقدس زاده بزاز
طیبه صابر
افسانه روبراهان
جواد یوسفیان
مهدی خوریانیان
حسین چم حیدری
دکتر نسرین رفائی
محسن سعیدیان اصل
حسین باشی
مجتبی پورمحقق
مجتبی آل سیدان
شادی شایان
دکتر شاهد مسعودی
دکتر فاطمه امیر
رویا سعیدی حیدری
دکتر زهره عدالتی
مهدی رحمانی
دکتر فاطمه شهامت
محمدرضا صنم یار
دکتر روح الله شمسا
سیما سیفی
متخصصان آموزش کلینیک

حسین چم حیدری

مجتبی پورمحقق


همکاران حاضر کلینیک

خانم شعبان زاده (پذیرش)

******************

خانم بخشی (پذیرش)

 

 

دشمنان خلاقیت
هوش و استعداددشمنان خلاقیت
ارسال شده در تاریخ: 16 آذر 1393

حتماً شنیده ­اید که هر ایده­ ی جدید و کارا و هر کار خلّاقانه­ ای زمانی تمسخر شده، به شدت انکار یا محکوم شده و مورد بی­ توجهی بوده، اما بعدها علاوه بر پذیرفته شدن، مورد تشویق و تحسین نیز قرار گرفته­ اند. در این مسیر موانعی بر سر راه خلّاقیت و نوآوری ایجاد می­ شود. در حوزه­ ی موانع فردی متخصصان از مواردی مانند ترس از شکست، روی گردانی از ابهامات، عادات، عدم اعتماد به نفس و عدم انعطاف­ پذیری نام می­ برند و در مورد موانع بیرونی به قوانین، شغل، آداب و رسوم، ترس از عدم استقبال اجتماعی و مطابقت اشاره می­ کنند. برخی از سدها معمولاً توسط دشمنان خلّاقیت تولید می­ شوند. در این فرصت به شکل اجمالی به برخی از این دشمنان و مسایلی که در مسیر خلّاقیت ایجاد می­ کنند اشاره می­ کنیم.


 تنها همین راه درست است و لاغیر.
 تنها همین حرف حق است و جز آن نیست.
 فقط همین که من می­ گویم، معتقدم یا به آن رسیده­ ام.
 همین است و جز این نیست.
 و....
انحصارگراها، جزم­ اندیشان و متحجران و ذهن­ های خشک، ذهن­ هایی غیرخلّاقند.در دیدگاه و روش آن­ ها جایی برای حضور، پیوند، تولد، آشکاری و رشد ایده ها و راه­ های جدید، فکرها و حرف­ های نو و دیدگاه­ های متفاوت و زاینده وجود ندارد. هر فکر جدیدی از نگاه آن­ ها محکوم است، هر راه حل جدید غلط به نظر می ­رسد و هر نوع خلّاقیتی اشتباه محض، کاری احمقانه یا بیهوده تعریف می­ شود.
اساساً در این دیدگاه خلّاقیت سلاحی خطرناک محسوب می­ شود، چراکه راه­ های قدیمی و زیرساخت­ های کهنه را خراب می­ کند یا در آن ­ها تغییر و تحول ایجاد می­ کند.تغییر برای این گروه مرگ را در پی دارد، چراکه حیات آن ها ماندن و پوسیدن در قالب­ های بسیار محکم و غیرقابل تغییر موجود است. این دیدگاه نگاهی تک بعدی و محدود را داراست که ثمره­ ی آن عقب­ ماندگی، عدم رشد و پیشرفت و مرگ در گذشته است. این گروه از بازکردن درهای جدید و ساختن راه­ های نو به شدت گریزان است. در مثالی می­ توان ذهن این گروه را به سنگ و صخره تشبیه کرد که هر تغییری به مانند زلزله­ ای می­ ماند که ویرانی و نابودی آن را در پی دارد. همان­ طور که حرکت، تحول، رشد و در واقع زندگی و زایندگی در سنگ جاری نیست، در اذهان خشک و متحجر نیز تنها پیروی و تکرار مکرر قابل قبول است و مورد پذیرش واقع می­ شود.
قضاوت­ کنندگان گروه دیگری هستند که با قضاوت­ های نابجا و عجولانه­ ی خود مانع بروز ایده­ های نو می­ شوند. قضاوت زود هنگام و حذف بی­ موقع راه ­حل­ های جدید و ساختارشکن تنها به این دلیل که با معیارهای قبلی متناسب نیستند مانع از جریان یافتن و بارش ایده­ ها می­ شود. قضاوت زودهنگام یا نامناسب در واقع شبیه مانع و سد یا چتری عمل می­ کند که در هنگام بارش ایده ­ها مانع رسیدن آن­ ها شده یا بهتر بگوییم به محض ورود آن ­ها به ذهن آن را بیرون می­ اندازد. در سال ۱۷۸۸میلادی "فردریک شیلر" شاعر و دراماتیست آلمانی در نام ه­ای به یکی از دوستانش که از عدم توانایی خود در حصول ایده­ های ابداعی کافی شکایت داشت، این اصل را به او متذکر شد: به نظر من شکایت شما در محدودیتی است که فکر شما بر قدرت تصور شما تحمیل می ­کند. در این­ جا استنباطی را به نظر شما می­ رسانم و آن را با یک مثال شرح می­ دهم. ظاهراً درست نیست و در واقع مانع از کار خلّاق ما می­ شود اگر مغز ایده­ هایی را که بدان سرازیر می­ شوند، به اصطلاح در دَرِ دروازه، مورد آزمایش قرار دهد. یک ایده وقتی به طور مجزا در نظر گرفته شود ممکن است به­ طور کامل خالی از اهمیت به نظر آید، اما امکان دارد در نتیجه ایده­ ای که پس از آن به دست می­ آید، اهمیت داشته باشد. شاید در جای جای ایده­ ای که خود آن نیز به همان اندازه بی­ معنی به نظر می­ رسد بتوان رابطه­ ی بسیار مفیدی فراهم آورد. مغز نمی­ تواند درباره­ ی تمام این ایده­ ها قضاوت کند، مگر آن­ که آن­ ها را تا زمان بررسی در ارتباط با ایده­ های دیگر نگاه دارد.به نظر من چنین می­ رسد که در مورد یک مغز خلّاق، تفکر دروازه ­بانان را از دروازه­ ها فراخوانده است تا ایده­ ها به نحو نامربوطی وارد شوند و فقط پس از آن تمام آن­ ها را مرور و بررسی کند. شما منتقدین باارزش یا هر چه که نام دارید، از آشوب آنی و گذرایی که در همه­ ی افراد خلّاق واقعی یافت می­ شود و بلندی یا کوتاهی مدت آن هنرمندان متفکر را از خیال­ بافان متمایز می ­کند، شرمنده و هراسان هستید. این دلیل شکایات شما از بی­ ثمری است؛ زیرا زودتر از زمان لازم ایده­ ها را رد می­ کنید و با شدت بیش از حد لازم تبعیض قایل می­ شوید.کارشناسان تفکر نیز معتقدند خطری که استعداد خلّاق فرد را تهدید می‌کند، قضاوت یا ارزیابی تجربه­ ی فرد نیست، بلکه پیش­ داوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه­ ی دریافت را نمی‌یابند. خطری که آموزش­ های معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند، این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از اندازه مورد انتقاد قرار می‌گیرند.
ترسوها گروه دیگری از دشمنان خلّاقیت هستند.یکی از توصیه­ های کلیدی در مسیر خلّاقیت پرهیز از خطر و یا ترس از شکست است. روان ­شناسان معتقدند خطرپذیر نبودن زمانی خود را بروز می‏ دهد که ما بیش از حد قانون­گرا، ایراد‌گیر‌، وسواسی و یا نگران باشیم. برای این ­که ایده‏ای خلّاقانه تحقق پیدا کند، نیاز به پایداری وجود دارد، ممکن است زمانی که خواهیم ایده ‏ای را از رؤیای اولیه­ ی آن به بازار برسانیم، مجبور شویم شکست­ های اولیه را در چندین مرحله تجربه کنیم.
ماتسن (مدیر مرکز لئونارد- دانشگاه پنسیلوانیا) دریافت دانشجویانی که در ابتدای پروژه اشتباهات بیش تری مرتکب می‏ شوند، سرانجام موفق ­ترین دانشجویان خواهند بود. ریچارد فارسون یکی از مؤسسان و رییس انستیتو علوم رفتاری در کالیفرنیا معتقد است که مدیران می‏ دانند که شکست بخش جدایی­ ناپذیر نوآوری است. تا وقتی افراد شکست را نقطه­ ی مقابل موفقیت می‏ دانند و نه مکملی برای آن هرگز قادر نخواهند بود خطراتی را که لازمه­ ی نوآوری است، بپذیرند. به فراسوی شکست بنگرید. البته شکست داریم تا شکست. بعضی شکست­ ها کشنده هستند، مانند تولید و بازاریابی یک لاستیک نامرغوب. هیچ زمانی مدیریت نمی‏ تواند در مورد مقوله‏ های بهداشتی و ایمنی بی‏ تفاوت باشد. اما تشویق شکست به مفهوم کنار گذاشتن نظارت، کنترل کیفیت یا احترام به اقدامات درست نیست، بلکه کاملاً بر خلاف این است.تقلید­کنندگان و دنباله­ روها گروه بعدی هستند.این گروه از افراد در آسمان زندگی و اندیشه­ ی کوتاه می­ پرند یا اصلاً نمی­ پرند بلکه می­ خزند و زیر زمین زندگی می­ کنند و پرنده­ ی ذهن را اگر سرنبریده باشند برای همیشه در قفسی محبوس نگه می­ دارند. به دلایل مختلف این افراد از فکر کردن و ارایه­ ی ایده­ های جدید و فکرهای خلّاقانه پرهیز می­ کنند. این جمع ترجیح می­ دهند تا از راه­ های ساخته شده توسط دیگران بروند و دیگران را هم به بهره­ گیری از این روش تشویق می­ کنند. این گروه آن­ قدر پشت یک مانع و مسأله می­ مانند تا کسی بیاید و زحمات حل مسأله را متحمل شده و راه را برای عبور آن­ ها باز کند. این گروه به­ طور معمول جزء موفقان و برندگان نیستند، در حالی­ که معمولاً در مورد افراد موفق عکس این مسأله صادق است. یکی از مؤلفین موفق و تئوری­ پردازان تفکر می­ گوید: در تمام فعالیت‏ های انسانی از ساختن موشک گرفته تا تربیت فرزند کمال مطلق حدی دست­ نیافتنی است و معنایش این است که برای پرواز فکر انسان، فضایی نامتناهی در پیش روست.
مردم موفق این راز را می‏ دانند و به همین دلیل همیشه در جست‏ وجوی راه‏ های بهتری هستند. انسان موفق نمی‏ پرسد که آیا می‏ توانم این کار را بهتر انجام بدهم؟ زیرا او می‏ داند که می‏ تواند، پس از خود چنین می‏ پرسد: چطور می‏ توانم این کار را بهتر انجام بدهم؟ موفقیت‏ های بزرگ درِ خانه­ ی مردمی را می‏ زند که معیارهای عالی‏ تری برای خودشان و دیگران در نظر می‏ گیرند، مردمی که در جست‏ وجوی راه‏ هایی برای افزایش کارایی، به دست آوردن حداکثر نتیجه از حداقل هزینه و انجام کار بیشتر با زحمت کمتر هستند. پیشرفت‏ های عالی نصیب افرادی خواهد شد که چنین می‏ گویند: می‏ توانم بهتر از این عمل کنم. فلسفه­ ی «می‏ توانم بهتر عمل کنم» معجزه می‏ کند. وقتی از خود می‏ پرسید که چه­ طور می‏ توانم بهتر عمل کنم؟ دکمه­ ی قدرت خلّاق زده می‏ شود و شیوه‏ های بهتر برای انجام کارها خودشان را معرفی می‏ کنند.

نویسنده: سارا یوسف ­پور

اقدام کننده: واحد تولید محتوای کلینیک روان درمانی صبا
تعداد مشاهده: 1605